شنبه 29 فروردین1388
براي نجات بايد كلبه را سوزاند!!
تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، او با بيقراری به درگاه خداوند دعا میكرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقيانوس چشم میدوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمیآمد.
سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود، بدترين چيز ممكن رخ داده بود، او عصباني و اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»
صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك میشد از خواب برخاست، آن میآمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»
چهارشنبه 19 فروردین1388
آوینی و پیروان او ...

درست یک سال پیش با نگارش مطلبی از آوینی با پیروان او سخن گفتم، اما از آنجاييكه :
۱- مدت زيادي از اين نوشتار نمي گذرد و فضاي فكري خيل علاقه مندان به آن فقيد شهيد تا حدي در ادامه زمان يكسال پيش است.
۲- بيت شهيد و نزديكان ايشان در يكسال اخير گلايه ها داشته اند از گروهي كه مخالفان سابق اما همراهان! و پيروان! امروز ايشان شده اند
۳- آويني را عنصري جستجوگر و حقيقت جو يافته ام اما امروز عده اي قديسش كرده اند و خودآگاه يا ناخودآگاه اين قديس را به مانعي براي جستجوگري يك نسل مبدل ساخته اند
و ۴- همه اين وقايع تلخ را ظلمي مضاعف به آويني مي دانم و نهي از اين ظلم را بر خود واجب.
لذا مروري دوباره بر آنچه قبلا نگاشته ام را خالي از فايده نمي بينم:
