به نام آفريدگار قلم "پس كوچه هاي حقيقت" پس كوچه هاي درد دل است و مخاطبان آن نيز اهل درد و دل، پس كوچه هاي حقيقت محله آرامش است و مخاطبان آن فراريان از هياهو ، چرا كه ترافيك هميشه در خيابان هاي اصلي است و مدعيان، هميشه اسیر ترافيك حرف ، در اينجا اثري از قیل و قال نيست و ساكنان و عابران آن "يكفي بالاشاره" اند. پس كوچه هاي حقيقت محله ثبات است، بر خلاف خيابان اصلي كه قبض و بسطهاي طولي و عرضي در خيابان اصلي، احداث انواع زيرگذرها و روگذرها و احداث برجها در كناره ها، تغيير در سيرت و صورت خيابانها را فصلي نموده است، اما در پس كوچه ها بنيانها و طول و عرضها ثابت است، البته تحولات در سنگفرش كوچه ها، رنگ ديواره ها و نماي خانه هاي باصفا امري طبيعي و لازم است تا عوض رنگ كهنگي زمان، هميشه طراوت و تازگي در آن نمايان باشد. ... و ما مفتخريم اگر مخاطبان ما اهل درد باشند و نيز اهل دل، اهل آرامش باشند و نه هياهو، اهل اشاره باشند و نه حرف، اهل ثبات باشند و نه قبض و بسط. اما وراي همه اين اوصاف، پس كوچه هاي حقيقت محله رندان عافيت سوز است كه در بيان حقيقت از همه چيز خود مي گذرند به جز بدنامي و اين همه چيز خواه مال باشد، خواه جان و خواه آبرو ، و ما مفتخريم به غلامي اين رندان... غلام همت آن رند عافيت سوزم كه در گداصفتي كيميا گري داند. "حافظ"