تبليغاتX
پس كوچه هاي حقيقت - آويني و پيروان او ...

چهارشنبه 21 فروردین1387

آويني و پيروان او ...

   در ميان فرزندان صاحب نام انقلاب اسلامي و در خيل آناني كه در مسير ترقي خود به آسمان كمال پر كشيدند بي شك نام سيد مرتضي آويني درخششي خاص دارد، از اين حيث او را استثنايي تر از سايرين مي يابم كه او جستجوگري هميشگي بود و البته نه جوياي هر متاع بي ارزش كه بحق طالب حقيقت بود. يادم هست اول بار كه نام او را آشنا شدم از دريچه اثر گرانمايه "فتح خون" او بود، هر چند كشش و جذبه قلم او در اين كتاب خود حكايت از سابقه ادبي ديرينه صاحب اثر داشت اما ذهن كوچك من او را محدود به فضايي خاص پنداشته بود، البته اين تصور ناقص مانع از شناخت بيشترم نسبت به نويسنده نگرديد و جذبه قلم او بر اين پندار ناصحيح غالب گشت و مرا با آثار قلمي ديگر ايشان آشنا كرد. تا آنروز شايد شناخت من نسبت به آويني محدود به برنامه روايت فتح او بود كه سرانجام خود نيز از سر شوق به مقام شهادت نائل شد.

     آن چيزي كه بر جذابيت شخصيت آويني در نظر نگارنده افزود، اطلاع از حضور او در همان فضاي روشنفكرمآب و متاثر از تفكرات الحادي بود كه پيش از انقلاب شخصا آن را تجربه كرده بود، او خود زماني اهل ژستهاي روشنفكرانه و محافل ادبي سراسر لغوي بود كه بعدها منتقد سرسخت آن شد، او خود اذعان داشت كه از يك راه طي شده با ما سخن مي گويد. به يكباره "برق منزل ليلي" نويدگر سحري خجسته در حيات اين "مجنون دل افگار" گرديد و مبناي تحولي كم نظير در زندگي او شد به گونه اي كه او را از قيد هر "حديث نفس" اي رهايي بخشيد. بي شك نمود اين تحول در زندگي آويني پيش از هر چيز مويد عنصر جستجوگري در شخصيت اوست. البته در وقوع اين "رستاخيز جان" او، دم مسيحايي حضرت روح الله (ره) به امداد آمد و به ناگاه او را در خيل جهادگراني قرارداد كه از سر اخلاص و براي خدا بيل مي زدند، به مرور دست عنايت الهي او را به جهادگري در عرصه مستندسازي بدل نمود كه شايد مجموعه "خان گزيده ها" در همان دوران، گوياي روحيات پاك او در حمايت از قشر محروم جامعه باشد. بعدها آويني سخن از "مرگ آگاهي" مي گفت اما همان وقت آگاهانه به استقبال مرگ درونش شتافته بود و خود درونش را پيش از آنكه بميرانندش كشت. اين روحيه خودگريزانه، پاكي و صفاي وصف ناپذيري را به او بخشيد كه در طنين صداي ماندگار او همچنان موج مي زند، حتي از خلال تمام نوشته هاي او به هر خواننده لايقي منتقل مي شود.

      به مرور كه ذهن كوچكم از دريچه علاقه هاي دروني و بعضا كودكانه آنزمان، ناخودآگاه به دنياي پر آشوب فرهنگ و سياست وارد مي شد علاقه هاي جديدي برايم موضوعيت مي يافت كه در آن آويني را از جمله كساني مي ديدم كه صاحب نوشته ها و آثاري عميق است. كم كم شناختم نسبت به اين انسان بزرگ فراتر رفت و گرچه ديگر او در قيد حيات فاني نبود اما او را شاهدي در صحنه حيات باقي مي دانستم كه "بر كرانه ازلي و ابدي وجود" برنشسته است، ديگر او را محدود به "روايت فتح" نمي دانستم بلكه او را راوي فتح خون ياران خميني مي پنداشتم كه در فرجام اين روايت با خون خويش فتحي ديگر را رقم زد و آن نبود جز فتح دلهاي نسلي كه خود را عضوي ناچيز از آن مي ديدم.

     در كشاكش بلوغ فكري خويش درگير موضوعات عديده اي بودم كه متفكران سياست و فرهنگ بدانها مي پرداختند، دموكراسي، توسعه، تكنولوژي، هنر، ادبيات، سينما، غرب، دهكده جهاني، رسانه و ... همه واژگاني بودند كه ذهن پرتلاطم مرا به هر سو مي بردند و نوشته هاي آويني جذابيتي خاص در اين گردونه پر كشاكش داشت چرا كه از همان بستر اعتقادي منشا مي گرفت كه لنگرگاهي مطمئن براي درون پرآشوبم بود. البته اين ضمير پرآشوب تنها متعلق به اين حقير نبود بلكه يك نسل پر دغدغه را در بر مي گرفت و در ادامه حيات روشنفكري معاصر، از رهگذر انقلاب اين بار با عناصر متعهدي چون آويني پيوند مي خورد و هم اكنون در اذهان نسلي كه پيروان امثال اويند جاي گرفته است.

     در عصري كه نگارنده آويني را شناخت شايد واژگان فوق الاشاره بيش از هر زمان ديگري در عرصه گفتماني جامعه رنگ چالش به خود گرفته بود و در يك طرف آن غرب شيفتگي موج مي زد و عده اي در ذيل مفاهيم فوق هژموني غرب را آرزو مي كردند، اما اين دوگانگي و تقابل روي ديگري هم داشت كه تحقيقا در ميدان اين كشمكش، آويني در كفه غرب شيفته آن نمي گنجيد و بالعكس در تمامي اين موضوعات منتقد غرب بود. بطور مثال او منتقد دموكراسي بود چرا كه آن را در تقابل تئوكراسي مي دانست، او مخالف توسعه بود چرا كه توسعه را جز توسعه اهواء بشر بريده از خدا نمي شناخت، مخالف "تاريخ تمدن" غربي بود چرا كه مقتضای تعريف غربي آن را دميدن روح عصیانگری در بشر امروز مي پنداشت، او با تكنولوژي چندان سر سازگاري نداشت چرا كه ورود آن را با ورود فرهنگ پديدآورندگانش ملازم مي دانست و گرچه او "آئينه جادو" را براي روايت فتح "ياران عاشورايي" عصر خويش به خدمت گرفت اما آن را هم ذات تكنيك مي ديد كه در ميانه دو مظروف حق و باطل نه تنها بي رنگ و بي طرف نبود بلكه از خود رنگي مايل به باطل داشت.

    در دهه هاي 60 و 70 و در مواجهه با پديده غرب شاهد تقابل دو نظرگاه در سطح نشريات داخلي بوده ايم ، البته نگارنده بر اين پندار است كه بستر اين تقابل مستقل از مقوله انقلاب، از پيش تر موجود بود چرا كه در نظر صاحبان اصلي تفكر انقلاب، انقلابي بودن لزوما نفي مطلق دستاوردهاي تمدن غربي نبود، در صدر همين رويكرد امام راحل (ره) را شاهديم كه در آغازين روز ورودشان به ايران در بهشت زهرا شمه اي از نوع تعامل انقلاب با مظاهر تمدني غرب را بيان نمودند، ايشان با اشاره به مقوله سينما فرمودند كه "ما با سينما مخالف نيستيم، ما با ابتذال مخالفيم"، معني اين حرف اين است كه سينماي منهاي ابتذال و همراه با ارزشهاي انقلاب امري ناممكن نيست. متاسفانه عرصه گفتماني جامعه بالخصوص آنجايي كه محدود به جامعه روشنفكري بود تقابل دو جريان غربگرا و منتقدان سرسختش را بيشتر رنگ و لعاب مي داد و اين تقابل را مبناي همه تحليلهاي خود قرار مي داد و در اين ميان موضع حقيقي انقلاب اسلامي را كه با هر دو وجه مطلق غرب شيفتگي و غرب ستيزي بيگانه بود كمرنگ مي نمود، البته در اين فرايند عداوت براندازانه حاكمان غربي نسبت به نهال نوپاي انقلاب بي تاثير نبود. در اين فضاي دوقطبي، آويني به تاسي از برخي متفكران فلسفي ضد مدرن قلمش را از سر تكليف در راه افشاي وجه سلطه طلب تمدن غربي به كار گرفت. كاري كه آويني در اين راه كرد پيش از آنكه توليد يك فكر باشد ترويج آن بود و از اين حيث شايد اساتيد آويني مرهون او باشند چرا كه دنباله اجتماعي جديدي را به آنان هديه مي كرد. قطعا آن روزي كه ماشين مدرنيسم از دريچه غربگرايي نيت تسلط را در سر مي پروراند تلاش امثال آويني در پرورش نسل جديد انقلابي قابل ستايش است اما پيروان او هرگز مجاز به توقف در آويني نيستند چرا كه مقتضاي دهه دوم انقلاب شايد هماني بود كه آويني از سر تكليف عمل نمود و اگر حضور او در دهه سوم  ادامه مي يافت يقينا شاهد تكامل نگاه او بوديم و اين لازمه همان عنصر جستجوگري است كه در وجود او يافته ايم، چرا كه انديشه ناب انقلاب فرصتي يافت تا فرزندانش را عوض انكار و يا اقبال مطلق، به انديشه اي جايگزين فراخواند، در اين برهه بود كه ديگر تقابل دموكراسي و دين مجال طرح نمي يافت چرا كه رهبران انقلاب "مردمسالاري ديني" را مبناي حركت انقلاب قرار داده اند، ديگر تقابل علم و دين معني نداشت چرا كه دهه سوم مبناي خيزش علمي جديدي شد كه حتي فتح آخرين دستاوردهاي علمي بشر معاصر را نشانه رفته است.

      امروز پيروان شهيد آويني اگر به مقتضاي دهه دوم انقلاب در انديشه هاي آن عزيز توقف كنند هم به خود و هم به مقام رفيع آن شهيد اهل قلم ظلم كرده اند، چرا كه در چنين فرضي هم خود درجا مي زنند و هم محملي مناسب براي انتقال انديشه هاي او به دهه هاي آينده نيستند.

 

 

نوشته شده توسط رجبي در 7:45 |  لینک ثابت   •