تبليغاتX
پس كوچه هاي حقيقت - انقلاب عرفاني و عرفان انقلابي

سه شنبه 14 خرداد1387

انقلاب عرفاني و عرفان انقلابي

 

در سفر سير وسلوك گفته‌اند كه سالك را چهار منزلگاه است: اول هجرت از خويشتن، دوم وصل به معشوق، سوم فناي در او و در نهايت هجرت از او تا خلق. و شرح اين چهار منزل سفرنامة پير دُردي‌كِش ماست در سفري از خاك تا افلاك، از افلاك تا خاك و دوباره از خاك تا ملكوت.

در وصف امام خميني(ره)، اين يگانه خورشيد قرن گفته‌اند كه ايشان پيش از آنكه بزرگترين انقلاب عصر را رهبري كنند، در دنياي عرفان انقلاب كرده‌اند و حقيقتاً هم همينطور است و تجلي اين دگرگوني در منزلگاه سوم سفرِ آن پير حكيم نمايان است و سپس در منزلگاه واپسين به اوج و كمال مي رسد. او از معدود عارفاني است كه منزلگاه چهارم را تمام و كمال سير كرده اند و هجرت از خدا به خلق را تا نهايتش پيموده اند. در واقع او هم طلايه دار انقلاب عرفاني بود و هم عرفاني انقلابي.

در عصري كه شيادان عرفان چه آناني كه در قلمرو بيروني حيات بشر بت هاي خوش خط و خال مي‌آفريدند و چه آن زهد فروشاني كه غور در باطن خويش را بهانه تظاهر خويش نموده بودند، قهرمان روايت ما پرچمدار وحدت بود. او منادي وحدت ظاهر و باطن بود و نام او تمثيلي زيبا و ماندگار از اين يگانگي است. او گرچه در لباس انسان بود اما حجاب وجودش مانع از وصل به درياي حقيقت نشد و گرچه به ظاهر «روح خدا» نام گرفت اما روح و باطن وجودش به حقيقت، خدايي بود و از اين رو ميان اسم و مسمّي هيچ بيگانگي وجود نداشت. يد بيضاي او از سنخ كلاه كج قلندران و «خرقه ملوّث» و «سجادة‌ ريا»ي زهد فروشان، نبود.

ميان خود و خداي خويش حجاب تن، نام و شهرت را برچيد و به درياي خدايي ملحق شد. اما آنان كه ميان خود و خدا خرقه سالوس و ريا را حائل كرده ‌‌بودند، پيام وحدت را بر نتافتند و خاطره تكفير عارفان موحد را يك بار ديگر تجديد نمودند و آن سفير سرزمين ملكوت را آزردند. غافل از آنكه در دفتر تقدير خداوندي او مسافري عرشي بود كه چند صباحي به سوي ما فرش نشينان اسير ظلمت آهنگ سفر كرده‌ بود.

امام(ره)، در مدار عشق و جذبة حق به بارگاه حكمت خداوندي راه‌ يافت و تجلي اين حكمت در جان او، شوريدگي ضميرش بود كه پيمانة دلش را لبريز كرده بود. فرشته حكمت، چشمه‌هاي معرفت را بر زبان و قلبش غليان بخشيد و چون از دل جوشيده بود لاجرم بر دلها نشست و هر كسي را از رهگذر گمانشان، يار خود ساخت.

آنان كه هنر امام(ره) را تمام و كمال در ويژگيهاي شخصي او خلاصه مي‌كنند، چه ظلمي در حق وي روا مي‌دارند!؟ او از خود هيچ نداشت و همه را از خدا مي‌دانست و هر چه گفت انعكاس نور حقيقت در آيينه كلامش بود و به قول شاعر شيرين بيان:

از پس آينه طوطي صفتم داشته اند  

آنچه استاد ازل گفت بگو مي گويم

   او منادي وحدت بود و حجاب از چهره حقيقت كشف كرد تا بهانه‌اي براي جنگ هفتاد و دو ملت نباشد و از اين روي از هر فرقه‌اي در زير بيرق او گرد آمدند. اما در سير عرفاني امام(ره) كه وجه ظاهري آن همان سفر انقلابي او از خرداد 42 تا خرداد 68 بود، آنگاه كه سفينه نجات او از سرزمين عقل به آسمان عشق پر مي‌گشايد، شاهد جدايي اهالي زمين هستيم و اين همان ستيزگاه عقل و عشق در سفرنامه انقلاب است. آنگاه كه در اولين منزل نداي وحدتش را در غلاف عقل پيچيد، همگان يار او شدند. اما در منزل واپسين، اقليت اهل زمين كه باده عقل خويش را از جرعة منفعت تهي يافتند، استاد ازلي عشق را مقابل نظم خود ساخته خود پنداشتند. حضرت امام(ره) با نظم بي‌اساس و خودساخته آنان بيگانه بود و اين «غفلت ممدوح» را كه از تقابل عقل ظاهر بين و عشق نشأت مي‌گيرد، بالاترين مقامي مي دانست كه خداوند براي انسان وصف كرده‌است  و او را «ظلوم و جهول» ناميده‌است و خود ايشان اين راز پنهاني حلقه عاشقان را با ترنم شعري زيبا چه خوش به تماشا نشسته اند:

آن كه بشكست همه قيد،  «ظلوم است و جهول»

آن كه از خويش و همه كون و مكان «غافل» بود

در بر دل شدگان، علم حجاب است حجاب

  از حجاب آن كه برون رفت به حق «جاهل» بود(1)

امام عشق در تمامي منازل سلوك كه وجه بيروني آن سير انقلابي اوست حجابهاي ظاهر و باطن را خرق كرد و پيروان راستين خود را در اين غربال شهود گلچين نمود كه اوج اين حال در پرده دفاع مقدس براستي تماشايي بود و ديديم كه اسيران عقل ظاهر در هضم حقايق عصر دفاع چگونه درمانده بودند و چه باك از جزم انديشان عاقل، چراكه آنان بال سوختگان آسمان عشق و زمينگيران برهوت عقل‌اند و حتي بهترين‌هاي اين جماعتِ محتَسب، قدرت فهم اين سخن ملكوتي را ندارند كه جنگ براي ما نعمت بود.

آنان در عالم عادات حرف حق را هذيان مي خوانند پس در راه حقيقت از هذيان‌گويي چه باك كه وجه حق و چشم بيمار او، بيمارگر وجود عاشق است و به قول حضرت روح الله(ره) :

چشم بيمار تو بيمار نموده‌است مرا

غير هذيان سخني ازمن بيمار مخواه(2)

   هم اكنون ساقي ميخانه انقلاب در ميان تشنگان مخمور باده عشق حضور ظاهري ندارد و از بلنداي ملكوت تجلي قدرت حق را در اين گذرگاه دنيا به نظاره نشسته است و مي بيند كه چگونه عصر جديد با نام او شروع مي شود. اين حقيقتي است كه متفكران بيگانه با معارف دين هم به آن گواهي داده اند. از اين رو متفكري از اهالي مغرب زمين قرن 21 را قرن خميني ناميده است. اما غافل نبايد بود كه اين جهانگيري حضرت روح الله پرتوي از عنايات حضرت دوست است و خود امام (ره) بهتر از هر كسي آن را اشاره كرده اند:

«پرتو روي تو اي دوست جهانگيرم كرد»

پي‌نوشت:

1ـ بسوي عشق

2ـ بادة عشق

 

 

نوشته شده توسط رجبي در 0:16 |  لینک ثابت   •