شنبه 18 آبان1387
پيام تبريك احمدي نژاد، انگيزه ها و آثار
ادوارد سعيد شرق شناس فقيد فلسطيني تبار، روشنفكر را به آماتور و حرفه اي تقسيم مي نمود، از نظرگاه وي ورود روشنفكر به سطوح حرفه اي سياست، ناخودآگاه آرمانهايي را كه در مرحله آماتوري در ضميرش موج مي زد را كمرنگ مي نمايد و به همين دليل پيروان اجتماعي روشنفكر را نسبت به انگيزه هايش بدبين و بي اعتقاد مي سازد و در ظاهر نمودي جز عدول از آرمانهاي نخستين وي ندارد، هميشه برداشت نگارنده از اين موضع سعيد اين بود كه روشنفكر (در اينجا معناي عام مد نظراست و طبقه و جريان سياسي خاص مقصود نيست) بايد حرفه اي بينديشد اما آماتور عمل نمايد تا از اين رهگذر چراغ آرمانها در جامعه به خاموشي نگرايد.
مقدمه فوق واكنش ذهن من بود به پيام تبريك دكتر احمدي نژاد به رئيس جمهور منتخب آمريكا باراك اوباما، كه تا حدي همگان را شوكه نمود و بر فهرست اقدامات ابتكاري ايشان افزوده است.
اين مسئله از دو منظر قابل بررسي است اول از منظر انگيزه هاي رئيس جمهور محترم و مشاوران ايشان و دوم از منظر آثار و تبعات داخلي و بين المللي اين اقدام.
در منظر نخستين بناي ما بر خوشبيني است و فعلا انگيزه هاي رئيس جمهور را بر بستر خيرخواهانه قلمداد نموده و همچنان اقدام ايشان را با نظر به آرمانهاي انقلابي مردم هميشه در صحنه كشورش تفسير مي نماييم، البته كياست ايجاب مي كند كه اين سوال را طرح نماييم چنانچه اين اقدام از سوي روساي جمهور پيشين رخ مي نمود آيا هم اكنون به مسئله اصلي طيف انقلابي! تبديل نمي شد؟ در پاسخ، مرور نمونه هاي مشابه مسبوق ما را ياري خواهد كرد، نمونه هايي چون تغيير نام خيابان "شهيد خالد اسلامبولي" توسط شوراي دوم شهر تهران و نيز مذاكره با آمريكا بر سر مسئله عراق در اوايل دولت نهم كه با خود سروصدايي به همراه نداشت! اميدواريم كه واقعيت اعتماد عمومي به حاكمان كنوني ، طمع دشمنان زيرك ما را در حل مشكلات بزرگشان بر نينگيزاند.
اما در بررسي آثار و تبعات داخلي و بين المللي اين پيام مافوق انتظار، در ابتدا چند پرسش را بايد پاسخ گفت، اول آنكه چه خصوصيتي در منتخب اخير آمريكا وجه تمايز او با همتايان پيشين وي شده كه بر بستر آن انگيزه ارسال پيام تبريك توام با موعظه پديدار گشته است؟ آيا شعار تغيير "change" به معني تغيير در سياستهاي خاورميانه اي دولت آينده اوباما نيز هست؟ يا همچون گذشته او با ما نيست؟ و يا اينكه تغييرات مورد نظر وي صرفا معطوف به مسائل اقتصادي كشورش بوده و هدف خروج از بحرانهاي اخير را در سر مي پروراند؟ و اگر هم سياستهاي جهاني را شامل شود فراتر از سطح تاكتيكي آن نبوده و تنها ابعادي را در بر مي گيرد كه ارتباط مستقيم با چالشهاي اقتصادي داخلي آن داشته باشد. در اين صورت در مواجهه با كشوري چون ايران او همان بوش است اما منهاي حماقت او.
نگارنده در مقام پاسخ به اين قبيل سوالات شق دوم را بيشتر منطبق بر واقعيات مي داند و معتقد است كه اولا ساختار جامعه آمريكايي و نظام حكومتي آن اجازه تغيير بنيادين را به او نمي دهد و ثانيا بررسي مواضع پيشين و كنوني اين فرد كه پيوسته دم از "روياي آمريكايي" مي زند اين انتظار را بعيد مي نماياند. پس اگر تنظيم كنندگان پيام رئيس جمهوري ايران به سياست تغيير او دلبسته باشند بايد گفت كه سادگي نموده اند، اما در خوشبينانه ترين حالت انگيزه آنها را به گونه اي ديگر مي توان تفسير نمود و آن اينكه با علم به اين واقعيت آنها در صدد ايجاد يك بار و پشتوانه رواني براي مردم و رئيس جمهور منتخبشان بودند تا در چينش مهره هاي كابينه جديد كمتر از لابي صهيونيسم متاثر گردند، چنانچه با ناديده گرفتن موارد نقض كننده اين فرض باز هم خوشبين باشيم و اين مسئله را به عنوان يك دستاورد مثبت براي اين پيام به حساب آوريم، باز هم با تبعات منفي و به مراتب بزرگتر از وجه مثبت آن روبرو مي شويم كه برآيند اين وجوه مثبت و منفي به مذاق ما چندان خوشايند نيست. بخصوص آنكه پيام مقامات ايراني علاوه بر جنبه نصيحت و موعظه از محتواي تبريك گونه نيز برخوردار گشته است. بي شك بدبين نمودن مردم انقلابي، آرمانخواه و استكبار ستيز نسبت به مواضع دولت نهم ، عدم تناسب اين حركت با شعارهاي تحدي گونه قبلي در برخورد با شيطان بزرگ، عادي سازي باب مذاكره، مكاتبه و رابطه رسمي با دولت ايالات متحده آن هم توسط دولتي كه كمتر از آن انتظار مي رود و در نهايت ايجاد سستي و ياس در جنبشهاي آزاديبخش و ظلم ستيز جهاني كه از ايران اسلامي الگو پذيرند، حداقل آثار و تبعات منفي اين حركت خواهد بود. همچنين در نهايت بدبيني مي توان از نتايج ديگري نيز پرده برداشت همچون ارسال سيگنال مثبت براي ساكنان كاخ سفيد مبني بر اينكه گره هاي بزرگي چون رابطه ايران و آمريكا تنها به دست عده اي خاص در حاكميت ايران باز خواهد شد. بي شك توجيهاتي از اين دست كه اوباما هنوز رئيس جمهور نيست و تنها منتخب جمهور است و لذا ارسال پيام به وي هيچگاه باب يك رابطه رسمي نيست، در كاهش آثار منفي فوق چندان راهگشا نخواهد بود چرا كه پاسخي اينچنين شايد براي اهالي سياست حرفه اي پذيرفتني باشد اما بدنه اجتماعي آماتور و آرمانخواه، هميشه آن را به ديده ترديد مي نگرند.
از اينرو نگارنده بر اين باور است كه اين اقدام رئيس جمهور كشورمان گرچه يك ابتكار جديد بود اما لزوما يك افتخار جديد نخواهد بود.

