دوشنبه 16 دی1387
زينب (س) تنديس عرفان و حماسه!
نام حسین(ع) در نظر ارادتمندان حداقل تصویرگر دو نقطه متعالی است، اولي عرفان حسيني و ديگري حماسه حسيني، در وجه عرفاني، دعاي عرفه حضرتش بهترين و معروفترين گواه است و در وجه حماسي نيز وقايع روز عاشورا گوياترين تابلو از حماسه حضور اين سرسلسله شجاعت است، البته تلاءلوء خورشيد وجود حسين (ع) در اين دو آينه عرفان و حماسه، ما را از توجه به وجود «آفتاب در حجاب» آن صحنه عظیم غافل نمی کند، آنگاه كه خورشيد در وسط آسمان است رويت نور ماه چندان ممكن نيست اما شايد اين هم يكي از معجزات واقعه كربلا باشد كه خورشيد وجود حسين (ع) هرگز مانع تجليات زينبي نشده است، شايد دليلش همان نكته اي است كه آن نويسنده زبردست و اهل راز گفته كه "زينب حسين است در آيينه تانيث" و آينه جمال او بيش از هر چيز بازتابنده جلال حسيني است، آري زينب در آينه عاشورا خود به تنهايي تنديس عرفان و حماسه است و عرفانش در وجه حماسي او ظهور مي كند و حماسه او نيز در دامان عرفان او پديد مي آيد، حماسه زينبي آنجا به اوج مي رسد كه دو فرزندش محمد و عون را آماده ميدان مي كند، او لباس نو و پاكيزه بر تن اين دو قرباني خود مي پوشد و سرمه بر چشمان نازنينشان مي كشد، زينب يك زن است و بي شك بيش از زنان ديگر تجليگاه جمال و عاطفه ربوبي است اما انگار اين عاطفه اش هم در سايه سار عرفان و حماسه اش بيتوته كرده است و زينب را از جزع و زاري رهانيده است، و همگان شنيده ايم كه جسد بي جان اين دو فرزندش را آنگاه كه امام (ع) به سوي خيام آورد اين زينب بود كه خم به ابرو نياورد و بر خلاف سنت هميشگي اش حتي از خيمه خود بيرون نيامد.
جاي جاي دشت كربلا داراي خاطرات فراوان از اين تجلي زينبي است، زينب آنگاه كه در غروب عاشورا حتي حجت خدا و تنها ذخيره خداوند در زمين تفتيده آن عصر يعني حضرت سجاد را دلداري مي دهد، برق حماسه و عرفانش را به اوج درخشش مي رساند، او بر بدن برادرش تنها گريه نمي كند بلكه دعاي قبولي اين قرباني را با خداي خويش زمزمه مي كند، در منظومه شعر شعور زينب، شاه بيت "ما رايت الا جميلا" است، اين جمله اي است كه پشت تمام ستمگران تاريخ را لرزانده است چرا كه در نظرگاه زينب بلا زيبا است و مگر بلا تنها سلاح و تيغ اين ستمكاران نيست تا بر فرق اهالي ايمان فرود آورند، و زينب چه خوب همه آنها را خلع سلاح كرده است و آتش ساخته دست اين نمروديان را گلستان نموده است، در نظر زينب عاشورا بهترين و مباركترين روز است و زمين كربلا مقدسترين قطعه، مومن اگر زمان ابتلاء را در يابد قدر آن را مي داند و ديگر زبان به شكوه نمي گشايد، چرا كه هر لحظه اي لياقت امتحان مومن را ندارد و عاشورا را «قلب زمان» گفته اند چرا که لحظه ابتلاء قلب انسانیت بود و کربلا «قلب زمین» است چرا که قلب کعبه را در خود جای داده، كربلا قبله عاشق است و از سال ۶۱ هجري عاشقان ديگر نماز عشق را به سوي اصنام سنگي كعبه نمي خوانند آنها فهميده اند كه حرم واقعي خداوند قلب مومن است، لذا نماز عشق جز به جانبي كه اين قلب تپنده تاريخ را در خود جاي داده روا نيست...
و هيهات كه مرور اين واژه ها ما را از ذكر زينب غافل سازد، به ياد غروب عاشورا افتادم، آنگاه كه غم و تنهايي و مصائب زينب هيچگاه از حيث فزوني نظيري نيافت، عاشورا اگر چه قلب زمان است اما مركب زمان اول از گذرگاه شب قبلش عبور كرد تا به شفق صبح رسيد، و اين رمزي بود كه حماسه فردا را در دامان خود پروراند، اگر اينگونه نبود كه امام عشق (ع) آن را مغتنم ندانسته براي آن شب مهلت نمي خواست، فقط ستاره هاي آسمان كربلا قادر به اين روايت اند كه چگونه در دل آن شب غنچه هاي عرفان در گلستان مناجات خداوندي يكي يكي شكوفا شده اند، آري سجاده راز و نياز آن شب بود كه جوي زلال شوق را در دلهاي به قامت كوه ياران، جاري ساخت و فردا بر بستر اين جوي اشتياق چه حماسه ها كه خلق نگرديد...
... اما اين سجاده مناجات تنها در شب عاشورا گسترده نبود اين خوان نعمتي بود كه در نظر زينب هرگز بساط بر نمي چيد و شايد در شام غريبان برادرش براي او گسترده تر بود، شب يازدهم با آنكه از حيث فزوني مصيبت و رنج براي زينب تكرار نشدني بود اما نافله شب اين بانوي عارف قضا نشد، بي شك برای اين بانوي بي نظير، اين نافله اي بي نظير در شبي بي نظير بود!

