تبليغاتX
پس كوچه هاي حقيقت - بررسي ممیزات، روحيات و حالات خوارج

شنبه 13 تیر1388

بررسي ممیزات، روحيات و حالات خوارج

 

 

بررسي مميزات، روحيات و حالات خوارج (خلاصه اي از كتاب جاذبه و دافعه امام علي (ع) اثر استاد شهيد مرتضي مطهري)

    استاد مطهري در مقام تبيين گروههايي كه با عنصر دافعه علوي مواجه شده اند و در جرگه دشمنان ايشان جاي گرفته اند به همان سه گروه معروف قاسطين، ناكثين و مارقين اشاره مي كند اما به اندازه اي كه به گروه سوم و بيان ويژگيها، روحيات و حالات  پرداخته  به دو گوه ديگر نمي پردازند، شايد اين مسئله به خاطر دلايل بيشماري است خود ايشان اشاره كرده اند و در ذيل بدون هيچ توضيحي مستقيما كلام استاد شهيد مطهري نقل قول مي شود:

-   مذهب خوارج هر چند منقرض شده است اما روحا نمرده است . روح "خارجيگری " در پيكر بسياری از ما حلول كرده است.

- اينها ، ولو اينكه منقرض شده‏اند اما تاريخچه‏ای آموزنده و عبرت انگيز دارند . افكارشان در ميان ساير مسلمين ريشه دوانيده و در نتيجه در تمام طول اين‏ چهارده قرن با اينكه اشخاص و افرادشان و حتی نامشان از ميان رفته است‏ ولی روحشان در كالبد مقدس نماها همواره وجود داشته و دارد و مزاحمی سخت‏ برای پيشرفت اسلام و مسلمين به شمار می‏رود. 

  -  (خوارج ) روحشان روح عصبيتهای ناروا و خشكه مقدسيها و جهالتهای خطرناك بود . علی نسبت به همه اينها دافعه‏ای نيرومند و حالتی‏ آشتی ناپذير داشت

-  از درسهای بسيار آموزنده تاريخ تشيع خصوصا ، و جهان اسلام عموما ، همين‏ داستان خوارج است . علی خود به اهميت و فوق العادگی كار خود از اين جهت واقف است و آن‏ را بازگو می‏كند . می‏گويد : "چشم اين فتنه را من درآوردم . غير از من احدی جرأت چنين كاری را نداشت پس از آنكه موج دريای تاريكی و شبهه‏ناكی آن بالا گرفته بود و " هاری " آن فزونی يافته بود ". اميرالمؤمنين عليه‏السلام دو تعبير جالب دارد در اينجا : يكی شبهه‏ناكی و ترديدآوری اين جريان . وضع قدس و تقوای ظاهری خوارج‏ طوری بود كه هر مؤمن نافذ الايمانی را به ترديد وامی داشت . از اين جهت‏ يك جو تاريك و مبهم و يك فضای پر از شك و دودلی به وجود آمده بود . تعبير ديگر اينست كه حالت اين خشكه مقدسان را به " كلب " تشبيه‏ می‏كند . كلب يعنی هاری . هاری همان ديوانگی است كه در سگ پيدا می‏شود . به هر كس می‏رسد گاز می‏زند و هر اتفاقا حامل يك بيماری ( ميكروب ) مسری‏ است . نيش سگ به بدن هر انسان يا حيوانی فرو رود و از لعاب دهان آن‏ چيزی وارد خون انسان يا حيوان بشود آن انسان يا حيوان هار پس از چندی به‏ همان بيماری مبتلا می‏گردد . او هم هار می‏شود و گاز می‏گيرد و ديگران را هار می‏كند . اگر اين وضع ادامه پيدا كند ، فوق العاده خطرناك می‏گردد . اينست كه خردمندان بلا فاصله سگ هار را اعدام می‏كنند كه لااقل ديگران‏ از خطر هاری نجات يابند . علی می‏فرمايد اينها حكم سگ هار را پيدا كرده بودند ، چاره پذير نبودند ، می‏گزيدند و مبتلا می‏كردند و مرتب بر عدد هارها می‏افزودند . وای به حال جامعه مسلمين از آن وقت كه گروهی خشكه مقدس يك دنده جاهل‏ بی‏خبر ، پا را به يك كفش كنند و به جان اين و آن بيفتند . چه قدرتی‏ می‏تواند در مقابل اين مارهای افسون ناپذير ايستادگی كند ؟ كدام روح قوی و نيرومند است كه در مقابل اين قيافه‏های زهد و تقوا تكان نخورد ؟ كدام‏ دست است كه بخواهد برای فرود آوردن شمشير بر فرق اينها بالا رود و نلرزد ؟ اينست كه علی می‏فرمايد:  «و لم يكن ليجتری‏ء عليها احد غيری » " يعنی غير از من احدی جرأت بر چنين اقدامی نداشت " . غير از علی و بصيرت علی و ايمان نافذ علی احدی از مسلمانان معتقد به‏ خدا و رسول و قيامت به خود جرأت نمی‏داد كه بر روی اينها شمشير بكشد . اينگونه كسان را تنها افراد غير معتقد به خدا و اسلام جرأت می‏كنند بكشند ، نه افراد معتقد و مؤمن معمولی . ... و در حقيقت سيره علی راه را برای ديگران نيز باز كرد كه بی‏پروا بتوانند با يك جمعيت ظاهرالصلاح مقدس ماب ديندار ولی احمق پيكار كنند .

...

- پيدايش طبقه جاهل مسلك مقدس ماب كه خوارج جزئی از آنها بودند برای‏ اسلام گران تمام شد . گذشته از خوارج كه با همه عيبها از فضيلت شجاعت و فداكاری بهره‏مند بودند ، عده‏ای ديگر از اين تيپ متنسك به وجود آمد كه‏ اين هنر را هم نداشت . اينها اسلام را به سوی رهبانيت و انزوا كشاندند ، بازار تظاهر و ريا را رائج كردند . اينها چون آن هنر را نداشتند كه شمشير پولادين بر روی صاحبان قدرت بكشند شمشير زبان را بر روی صاحبان فضيلت‏ كشيدند . بازار تكفير و تفسيق و نسبت بی‏دينی به هر صاحب فضيلت را رائج ساختند .

معني خوارج

خوارج يعنی شورشيان . اين واژه از " خروج " ( 1 ) به معنای سركشی و
طغيان گرفته شده است .

پيدايش خوارج

 پيدايش آنان در جريان حكميت است . در جنگ‏ صفين ... از اينجا به عنوان يك فرقه مذهبی دست به فعاليت زدند . در ابتدا يك‏ فرقه ياغی و سركش بودند و به همين جهت " خوارج " ناميده شدند ولی كم‏
كم برای خود اصول و عقائدی تنظيم كردند و حزبی كه در ابتدا فقط رنگ‏ سياست داشت ، تدريجا به صورت يك فقره مذهبی درآمد و رنگ مذهب به‏ خود گرفت . خوارج بعدها به عنوان طرفداران يك مذهب ، دست به‏ فعاليتهای تبليغی حادی زدند . كم كم به فكر افتادند كه به خيال خود ريشه‏ مفاسد دنيای اسلام را كشف كنند . به اين نتيجه رسيدند كه عثمان و علی و معاويه همه برخطا و گناهكارند و ما بايد با مفاسدی كه به وجود آمده‏ مبارزه كنيم ، امر به معروف و نهی از منكر نمائيم . لهذا مذهب خوارج‏ تحت عنوان وظيفه امر به معروف و نهی از منكر به وجود آمد .

وظيفه امر به معروف و نهی از منكر قبل از هر چيز دو شرط اساسی دارد : يكی بصيرت در دين و ديگری بصيرت در عمل . بصيرت در دين - همچنانكه در روايت آمده است - اگر نباشد زيان اين‏ كار از سودش بيشتر است . و اما بصيرت در عمل لازمه دو شرطی است كه در فقه از آنها به " احتمال تأثير " و " عدم ترتب مفسده " تعبير شده‏ است و مال آن به دخالت دادن منطق است در اين دو تكليف خوارج نه صيرت دينی داشتند و نه بصيرت عملی . مردمی نادان و فاقد بصيرت بودند بلكه اساسا منكر بصيرت در عمل بودند زيرا اين تكليف را امری تعبدی می‏دانستند و مدعی بودند بايد با چشم بسته‏ انجام داد .

...

در ابتدا حزب خوارج برای احياء يك سنت اسلامی به وجود آمد اما عدم بصيرت و نادانی ، آنها را بدينجا كشانيد كه آيات قرآن را غلط تفسير كنند و از آنجا ريشه مذهبی پيدا كردند و به عنوان يك مذهب و يك‏
طريقه موادی را ترسيم نمودند.

 

اصول عقائد خوارج

ريشه اصلی خارجيگری را چند چيز تشكيل می‏داد:

  1- تكفير علی و عثمان و معاويه و اصحاب جمل و اصحاب تحكيم - كسانی‏ كه به حكميت رضا دهند - عموما ، مگر آنان كه به حكميت رأی داده و سپس‏ توبه كرده‏اند .

2- تكفير كسانی كه قائل به كفر علی و عثمان و ديگران كه يادآور شديم‏ نباشند .

3-  ايمان تنها عقيده قلبی نيست ، بلكه عمل به اوامر و ترك نواهی جزء ايمان است . ايمان امر مركبی است از اعتقاد و عمل .

4- وجوب بلا شرط شورش بر والی و امام ستمگر . می‏گفتند امر به معروف‏ و نهی از منكر مشروط به چيزی نيست و در همه جا بدون استثنا بايد اين‏ دستور الهی انجام گيرد.

اينها به واسطه اين عقائد ، صبح كردند در حالی كه تمام مردم روی زمين‏ را كافر و همه را مهدور الدم و مخلد در آتش می‏دانستند .

 

عقيده خوارج در باب خلافت

تنها فكر خوارج كه از نظر متجددين امروز درخشان تلقی می‏شود ، تئوری‏ آنان در باب خلافت بود . انديشه‏ای دموكرات مابانه داشتند . می‏گفتند خلافت بايد با انتخاب آزاد انجام گيرد و شايسته ترين افراد كسی است كه‏ از لحاظ ايمان و تقوا صلاحيت داشته باشد خواه از قريش باشد يا غير قريش‏
، از قبائل برجسته و نامی باشد يا از قبائل گمنام و عقب افتاده ، عرب‏ باشد و يا غير عرب .
آنگاه پس از انتخاب و اتمام بيعت اگر خلاف مصالح جامعه اسلامی گام‏ برداشت از خلافت عزل می‏شود و اگر ابا كرد بايد با او پيكار كرد تا كشته‏ شود اينها در باب خلافت در مقابل شيعه قرار گرفته‏اند كه می‏گويد خلافت امری‏ است الهی و خليفه بايد تنها از جانب خدا تعيين گردد و هم در مقابل اهل سنت قرار دارند كه می‏گويند خلافت تنها از آن قريش است و به جمله انما الائمة من قريش تمسك می‏جويند.

ظاهرا نظريه آنان در باب خلافت ، چيزی نيست كه در اولين مرحله‏ پيدايش خويش به آن رسيده باشند بلكه آنچنان كه شعار معروفشان - لا حكم‏ الا لله - حكايت می‏كند و از نهج البلاغه نيز استفاده می‏شود در ابتدا قائل بوده‏اند كه مردم و اجتماع ، احتياجی به امام و حكومت ندارند و مردم‏
خود بايد به كتاب خدا عمل كنند .

اما بعد ، از اين عقيده رجوع كردند و خود با عبدالله بن وهب راسبی‏ بيعت كردند

 

 

مميزات (خصوصيات) خوارج

روحيه خوارج ، روحيه خاصی است . آنها تركيبی از زشتی و زيبائی بودند و در مجموع به نحوی بودند كه در نهايت امر در صف دشمنان علی قرار گرفتند و شخصيت علی آنها را " دفع " كرد نه " جذب " .

1- روحيه‏ای مبارزه گر و فداكار داشتند و در راه عقيده و ايده خويش‏ سرسختانه می‏كوشيدند . در تاريخ خوارج فداكاريهائی را می‏بينيم كه در تاريخ‏ زندگی بشر كم نظير است ، و اين فداكاری و از خود گذشتگی ، آنان را شجاع‏ و نيرومند پرورده بود .

معاويه شخصی را به دنبال پسرش كه خارجی بود فرستاد تا او را برگرداند . پدر نتوانست فرزند را از تصميمش منصرف كند . عاقبت گفت فرزندم ! خواهم رفت و كودك خردسالت را خواهم آورد تا او را ببينی و مهر پدری تو بجنبد و دست برداری . گفت به خدا قسم من به ضربتی سخت مشتاقترم تا به‏ فرزندم

2-  مردمی عبادت پيشه و متنسك بودند . شبها را به عبادت می‏گذراندند . بی‏ميل به دنيا و زخارف آن بودند . وقتی علی ، ابن عباس را فرستاد تا اصحاب نهروان را پند دهد ، ابن عباس پس از بازگشتن آنها را چنين وصف‏ كرد : لهم جباه قرحة لطول السجود ، و أيد كثفنات الابل ، عليهم قمص مرحضة و هم مشمرون " دوازده هزار نفر كه از كثرت عبادت پيشانيهايشان پينه بستهاست . دستها را از بس روی زمينهای خشك و سوزان زمين گذاشته‏اند و در مقابل حق به خاك افتاده‏اند همچون پاهای شتر سفت شده است . پيراهنهای‏ كهنه و مندرسی به تن كرده‏اند اما مردمی مصمم و قاطع . خوارج به احكام اسلامی و ظواهر اسلام سخت پايبند بودند . دست به آنچه‏ خود آن را گناه می‏دانستند نمی زدند . آنها از خود معيارها داشتند و با آن‏ معيارها خلافی را مرتكب نمی گشتند و از كسی كه دست به گناهی زد بيزار بودند .... هر گامی كه بر می‏داشتند از عقيده منشأ می‏گرفت و در تمام افعال مسلكی‏ بودند . در راه پيشبرد عقائد خود می‏كوشيدند . علی عليه السلام درباره آنان می‏فرمايد : " خوارج را از پس من ديگر نكشيد ، زيرا آن كس كه حق را می‏جويد و خطا رود همانند آنكس نيست كه باطل را می‏جويد و آن را می‏يابد " . يعنی اينها با اصحاب معاويه تفاوت دارند . اينها حق رامی‏خواهند ولی در اشتباه افتاده‏اند اما آنها از اول حقه باز بوده‏اند و مسيرشان مسير باطل بوده است . بعد از اين اگر اينها را بكشيد به نفع‏ معاويه است كه از اينها بدتر و خطرناكتر است … علی بر روی مردمی اينچنين ظاهر الصلاح و آراسته ، قيافه‏های حق به جانب‏ ، ژنده‏پو ش و عبادت پيشه ، شمشير كشيد و همه را از دم شمشير گذرانده‏ است . ما اگر به جای اصحاب او بوديم و قيافه‏های آنچنانی را می‏ديديم مسلما احساساتمان برانگيخته می‏شد و علی را به اعتراض می‏گرفتيم كه آخر شمشير به‏ روی اينچنين مردمی كشيدن ؟ ! .

3- خوارج مردمی جاهل و نادان بودند . در اثر جهالت و نادانی حقايق را نمی فهميدند و بد تفسير می‏كردند و اين كج فهميها كم كم برای آنان به‏ صورت يك مذهب و آئينی در آمد كه بزرگترين فداكاريها را در راه تثبيت‏ آن از خويش بروز می‏دادند . در ابتدا فريضه اسلامی نهی از منكر ، آنان را به صورت حزبی شكل داد كه تنها هدفشان احيای يك سنت اسلامی بود . ...خوارج بيشتر عرب بودند و غير عرب هم كم و بيش در ميان آنها بود ، ولی همه آنها اعم از عرب و غير عرب جاهل مسلك و نا آشنا به فرهنگ‏ اسلامی بودند . همه كسريهای خود را می‏خواستند با فشار آوردن بر روی ركوع و سجودهای طولانی جبران كنند . علی عليه‏السلام روحيه اينها را همينطور توصيف‏ می‏كند ، می‏فرمايد : « جفاش طغام و عبيد اقزام ، جمعوا من كل اوب و تلقطوا من كل شوب ، ممن ينبغی ان يفقه و يؤدب و يعلم و يدرب و يولی عليه و يؤخذ علی يديه ، ليسوا من المهاجرين و الانصار الذين تبوؤا الدار و الايمان » ." مردمی خشن ، فاقد انديشه عالی و احساسات لطيف ، مردمی پست ، برده‏ صفت ، او باش كه از هر گوشه‏ای جمع شده‏اند و از هر ناحيه‏ای فراهم‏ آمده‏اند . اينها كسانی هستند كه بايد اول تعليمات ببينند . آداب اسلامی‏ به آنها تعليم داده شود ، در فرهنگ و ثقافت اسلامی خبرويت پيدا كنند . بايد بر اينها قيم حكومت كند و مچ دستشان گرفته شود نه اينكه آزاد بگردند و شمشيرها را در دست نگه دارند و راجع به ماهيت اسلام اظهار نظر كنند . اينها نه از مهاجرينند كه از خانه‏های خود به خاطر اسلام‏ مهاجرت كردند و نه از انصار كه مهاجرين را در جوار خود پذيرفتند " . به هر حال يكی از بارزترين مميزات خوارج جهالت و نادانيشان بود . از مظاهر جهالتشان ، عدم تفكيك ميان ظاهر يعنی خط و جلد قرآن و معنی قرآن‏ بود . لذا فريب نيرنگ ساده معاويه و عمر و عاص را خوردند . در اين مردم جهالت و عبادت توأم بود . علی می‏خواست با جهالت آنها بجنگد ، اما چگونه ممكن بود جنبه زهد و تقوا و عبادت اينها را از جنبه‏ جهالتشان تفكيك كرد ، بلكه عبادتشان عين جهالت بود . عبادت توأم با جهالت از نظر علی كه اسلام شناس درجه اول است ارزشی نداشت . لهذا آنها را كوبيد و وجهه زهد و تقوا و عبادتشان نتوانست سپری در مقابل علی قرار گيرد : خطر جهالت اينگونه افراد و جمعيتها بيشتر از اين ناحيه است كه ابزار و آلت دست زيركها قرار می‏گيرند و سد راه مصالح عاليه اسلامی واقع می‏شوند . هميشه منافقان بيدين ، مقدسان احمق را عليه مصالح اسلامی بر می‏انگيزند . اينها شمشيری می‏گردند در دست آنها و تيری در كمان آنها . چقدر عالی و لطيف ، علی عليه‏السلام اين وضع اينها را بيان می‏كند . می‏فرمايد : « ثم انتم شرار الناس و من رمی به الشيطان مراميه و ضرب به تيهه » " همانا بدترين مردم هستيد . شما تيرهائی هستيد در دست شيطان كه از وجود پليد شما برای زدن نشانه خود استفاده می‏كند و به وسيله شما مردم را در حيرت و ترديد و گمراهی می‏افكند " .

4-  مردمی تنگ نظر و كوته ديد بودند . در افقی بسيار پست فكر می‏كردند . اسلام و مسلمانی را در چهار ديواری انديشه‏های محدود خود محصور كرده‏ بودند . مانند همه كوته نظران ديگر مدعی بودند كه همه بد می‏فهمند و يا اصلا نمی‏فهمند و همگان راه خطا می‏روند و همه جهنمی هستند . اينگونه كوته‏ نظران اول كاری كه می‏كنند اينست كه تنگ نظری خود را به صورت يك‏ عقيده دينی در می‏آورند ، رحمت خدا را محدود می‏كنند ، خداوند را همواره‏ بركرسی غضب می‏نشانند و منتظر اينكه از بنده‏اش لغزشی پيدا شود و به عذاب‏ ابد كشيده شود . يكی از اصول عقائد خوارج اين بود كه مرتكب گناه كبيره‏ مثلا دروغ يا غيبت يا شرب خمر ، كافر است و از اسلام بيرون است و مستحق‏ خلود در آتش است . عليهذا جز عده بسيار معدودی از مخلد در آتش بشر همه ‏ جهنمند . تنگ نظری مذهبی از خصيصه‏های خوارج است اما امروز آن را باز در جامعه اسلامی می‏بينيم . اين همان است كه گفتيم خوارج شعارشان از بين رفته‏ و مرده است اما روح مذهبشان كم و بيش در ميان بعضی افراد و طبقات‏ همچنان زنده و باقی است . بعضی از خشك مغزان را می‏بينيم كه جز خود و عده‏ای بسيار معدود مانند خود ، همه مردم جهان را با ديد كفر و الحاد می‏نگرند و دائره اسلام و مسلمانی را بسيار محدود خيال می‏كنند ....

 خوارج با روح فرهنگ اسلامی آشنا نبودند ولی شجاع‏ بودند . چون جاهل بودند تنگ نظر بودند و چون تنگ نظر بودند زود تكفير و تفسيق می‏كردند تا آنجا كه اسلام و مسلمانی را منحصر به خود می‏دانستند و ساير مسلمانان را كه اصول عقائد آنها را نمی‏پذيرفتند كافر می‏خواندند و چون شجاع بودند غالبا به سراغ صاحبان قدرت می‏رفتند و به خيال خود آنها را امر به معروف و نهی از منكر می‏كردند و خود كشته می‏شدند و گفتيم در دوره‏های بعد جمود و جهالت و تنسك و مقدس مابی و تنگ نظری آنها برای‏ ديگران باقی ماند اما شجاعت و شهامت و فداكاری از ميان رفت .
خوارج بی‏شهامت ، يعنی مقدس مابان ترسو ، شمشير پولادين را به كناری گذاشتند و از امر به معروف و نهی از منكر صاحبان قدرت كه‏ برايشان خطر ايجاد می‏كرد صرف نظر كردند و با شمشير زبان به جان صاحبان‏ فضيلت افتادند . هر صاحب فضيلتی را به نوعی متهم كردند به طوری كه در تاريخ اسلام كمتر صاحب فضيلتی را می‏توان يافت كه هدف تير تهمت اين‏ طبقه واقع نشده باشد . يكی را گفتند منكر خدا ، ديگری را گفتند منكر معاد ، سومی را گفتند منكر معراج جسمانی و چهارمی را گفتند صوفی ، پنجمی را چيز ديگر و همينطور ، به طوری كه اگر نظر اين احمقان را ملاك قرار دهيم‏ هيچوقت هيچ دانشمند واقعی مسلمان نبوده است . وقتی كه علی تكفير بشود تكليف ديگران روشن است . بوعلی سينا ، خواجه نصير الدين طوسی ، صدرالمتألهين شيرازی ، فيض كاشانی ، سيد جمال الدين اسد آبادی ، و اخيرا محمد اقبال پاكستانی از كسانی هستند كه از اين جام جرعه‏ای به كامشان‏ ريخته شده است. ... در اثر كوته بينی و كج فهمی بود كه از سياست قرآن به نيزه كردن گول‏ خوردند و بزرگترين خطرات را برای اسلام به وجود آوردند و علی را كه‏ می‏رفت تا ريشه نفاقها را بر كند و معاويه و افكار او را برای هميشه‏ نابود سازد ، از جنگ بازداشتند و به دنبال آن چه حوادث شومی كه بر جامعه اسلامی رو آوردخوارج در اثر اين كوته نظری ساير مسلمانان را عملا مسلماننمی‏دانستند ، ذبيحه آنها را حلال نمی‏شمردند ، خونشان را مباح می‏دانستند ، با آنها ازدواج نمی‏كردند .

انقراض خوارج

    اين جمعيت در اواخر دهه چهارم قرن اول هجری در اثر يك اشتباهكاری‏ خطرناك به وجود آمدند و بيش از يك قرن و نيم نپائيدند . در اثر تهورها و بی‏باكيهای جنون آميز مورد تعقيب خلفا قرار گرفتند و خود و مذهبشان را به نابودی و اضمحلال كشاندند و در اوائل تأسيس دولت عباسی يكسره منقرض‏ گشتند . منطق خشك و بی‏روح آ نها و خشكی و خشونت رفتار آنها ، مباينت‏ روش آنها با زندگی ، و بالاخره تهور آنها كه " تقيه " را حتی به مفهوم‏ صحيح و منطقی آن كنار گذاشته بودند آنها را نابود ساخت . مكتب خوارج‏ مكتبی نبود كه بتواند واقعا باقی بماند ، ولی اين مكتب اثر خود را باقی‏ گذاشت . افكار و عقائد خارجيگری در ساير فرق اسلامی نفوذ كرد و هم اكنون‏ " نهروانی " های فراوان وجود دارند و مانند عصر و عهد علی خطرناكترين‏ دشمن داخلی اسلام همينها هستند ، همچنانكه معاويه‏ها و عمر و عاص‏ها نيز همواره وجود داشته و وجود دارند و از وجود " نهروانی " ها كه دشمن آنها شمرده می‏شوند به موقع‏ استفاده می‏كنند .

 

لزوم پيكار با نفاق

مشكل‏ترين مبارزه‏ها مبارزه بانفاق است كه مبارزه با زيركهائی است كه‏ احمقها را وسيله قرار می‏دهند . اين پيكار از پيكار با كفر به مراتب‏ مشكلتر است زيرا در جنگ با كفر مبارزه با يك جريان مكشوف و ظاهر و بی‏پرده است و اما مبارزه با نفاق ، در حقيقت مبارزه با كفر مستور است. نفاق دورو دارد ، يك رو ظاهر كه اسلام است و مسلمانی و يك رو باطن ، كه كفر است و شيطنت ، و درك آن برای توده‏ها و مردم عادی بسيار دشوار و گاهی غيرممكن است و لذا مبارزه با نفاقها غالبا به شكست برخورده است‏ زيرا توده‏ها شعاع دركشان از سرحد ظاهر نمی‏گذرد و نهفته را روشن نمی‏سازد و آنقدر برد ندارد كه تا اعماق باطنها نفوذ كند .... بايد توجه داشت كه هر اندازه احمق زياد باشد بازار نفاق داغ‏تر است‏ . مبارزه با احمق و حماقت ، مبارزه با نفاق نيز هست زيرا احمق ابزار دست منافق است . قهرا مبارزه با احمق و حماقت خلع سلاح كردن منافق ، و شمشير از دست منافق گرفتن است .

 

علی (ع) امام و پيشوای راستين

   سراسر وجود علی ، تاريخ و سيرت علی ، خلق و خوی علی ، رنگ و بوی علی‏ ، سخن و گفتگوی علی درس است و سرمشق است و تعليم است و رهبری است . همچنان كه جذبهای علی برای ما آموزنده و درس است ، دفعهای او نيز چنين است . ما معمولا در زيارتهای علی و ساير اظهار ادبها مدعی می‏شويم كه‏ ما دوست دوست تو ، و دشمن دشمن تو هستيم . تعبير ديگر اين جمله اينست‏ كه ما به سوی آن نقطه می‏رويم كه در جو جاذبی تو قرار دارد و تو جذب‏ می‏كنی و از آن نقاط دوری می‏گزينيم كه تو آنها را دفع می‏كنی . آنچه در بحثهای گذشته گفتيم گوشه‏ای از جاذبه و دافعه علی بود . مخصوصا در مورد دافعه علی به اختصار برگزار كرديم ، اما از آنچه گفتيم معلوم شد كه علی دو طبقه را سخت دفع كرده است :             1-  منافقان زيرك  2- زاهدان احمق

همين دو درس ، برای مدعيان تشيع او كافی است كه چشم باز كنند و فريب‏ منافقان را نخورند ، تيز بين باشند و ظاهر بينی را رها نمايند ، كه جامعه‏ تشيع در حال حاضر سخت به اين دو درد مبتلا است .

 

 

نوشته شده توسط رجبي در 14:20 |  لینک ثابت   •