شنبه 13 تیر1388
بررسي ممیزات، روحيات و حالات خوارج
بررسي مميزات، روحيات و حالات خوارج (خلاصه اي از كتاب جاذبه و دافعه امام علي (ع) اثر استاد شهيد مرتضي مطهري)
استاد مطهري در مقام تبيين گروههايي كه با عنصر دافعه علوي مواجه شده اند و در جرگه دشمنان ايشان جاي گرفته اند به همان سه گروه معروف قاسطين، ناكثين و مارقين اشاره مي كند اما به اندازه اي كه به گروه سوم و بيان ويژگيها، روحيات و حالات پرداخته به دو گوه ديگر نمي پردازند، شايد اين مسئله به خاطر دلايل بيشماري است خود ايشان اشاره كرده اند و در ذيل بدون هيچ توضيحي مستقيما كلام استاد شهيد مطهري نقل قول مي شود:
- مذهب خوارج هر چند منقرض شده است اما روحا نمرده است . روح "خارجيگری " در پيكر بسياری از ما حلول كرده است.
- اينها ، ولو اينكه منقرض شدهاند اما تاريخچهای آموزنده و عبرت انگيز دارند . افكارشان در ميان ساير مسلمين ريشه دوانيده و در نتيجه در تمام طول اين چهارده قرن با اينكه اشخاص و افرادشان و حتی نامشان از ميان رفته است ولی روحشان در كالبد مقدس نماها همواره وجود داشته و دارد و مزاحمی سخت برای پيشرفت اسلام و مسلمين به شمار میرود.
- (خوارج ) روحشان روح عصبيتهای ناروا و خشكه مقدسيها و جهالتهای خطرناك بود . علی نسبت به همه اينها دافعهای نيرومند و حالتی آشتی ناپذير داشت
- از درسهای بسيار آموزنده تاريخ تشيع خصوصا ، و جهان اسلام عموما ، همين داستان خوارج است . علی خود به اهميت و فوق العادگی كار خود از اين جهت واقف است و آن را بازگو میكند . میگويد : "چشم اين فتنه را من درآوردم . غير از من احدی جرأت چنين كاری را نداشت پس از آنكه موج دريای تاريكی و شبههناكی آن بالا گرفته بود و " هاری " آن فزونی يافته بود ". اميرالمؤمنين عليهالسلام دو تعبير جالب دارد در اينجا : يكی شبههناكی و ترديدآوری اين جريان . وضع قدس و تقوای ظاهری خوارج طوری بود كه هر مؤمن نافذ الايمانی را به ترديد وامی داشت . از اين جهت يك جو تاريك و مبهم و يك فضای پر از شك و دودلی به وجود آمده بود . تعبير ديگر اينست كه حالت اين خشكه مقدسان را به " كلب " تشبيه میكند . كلب يعنی هاری . هاری همان ديوانگی است كه در سگ پيدا میشود . به هر كس میرسد گاز میزند و هر اتفاقا حامل يك بيماری ( ميكروب ) مسری است . نيش سگ به بدن هر انسان يا حيوانی فرو رود و از لعاب دهان آن چيزی وارد خون انسان يا حيوان بشود آن انسان يا حيوان هار پس از چندی به همان بيماری مبتلا میگردد . او هم هار میشود و گاز میگيرد و ديگران را هار میكند . اگر اين وضع ادامه پيدا كند ، فوق العاده خطرناك میگردد . اينست كه خردمندان بلا فاصله سگ هار را اعدام میكنند كه لااقل ديگران از خطر هاری نجات يابند . علی میفرمايد اينها حكم سگ هار را پيدا كرده بودند ، چاره پذير نبودند ، میگزيدند و مبتلا میكردند و مرتب بر عدد هارها میافزودند . وای به حال جامعه مسلمين از آن وقت كه گروهی خشكه مقدس يك دنده جاهل بیخبر ، پا را به يك كفش كنند و به جان اين و آن بيفتند . چه قدرتی میتواند در مقابل اين مارهای افسون ناپذير ايستادگی كند ؟ كدام روح قوی و نيرومند است كه در مقابل اين قيافههای زهد و تقوا تكان نخورد ؟ كدام دست است كه بخواهد برای فرود آوردن شمشير بر فرق اينها بالا رود و نلرزد ؟ اينست كه علی میفرمايد: «و لم يكن ليجتریء عليها احد غيری » " يعنی غير از من احدی جرأت بر چنين اقدامی نداشت " . غير از علی و بصيرت علی و ايمان نافذ علی احدی از مسلمانان معتقد به خدا و رسول و قيامت به خود جرأت نمیداد كه بر روی اينها شمشير بكشد . اينگونه كسان را تنها افراد غير معتقد به خدا و اسلام جرأت میكنند بكشند ، نه افراد معتقد و مؤمن معمولی . ... و در حقيقت سيره علی راه را برای ديگران نيز باز كرد كه بیپروا بتوانند با يك جمعيت ظاهرالصلاح مقدس ماب ديندار ولی احمق پيكار كنند .
...
- پيدايش طبقه جاهل مسلك مقدس ماب كه خوارج جزئی از آنها بودند برای اسلام گران تمام شد . گذشته از خوارج كه با همه عيبها از فضيلت شجاعت و فداكاری بهرهمند بودند ، عدهای ديگر از اين تيپ متنسك به وجود آمد كه اين هنر را هم نداشت . اينها اسلام را به سوی رهبانيت و انزوا كشاندند ، بازار تظاهر و ريا را رائج كردند . اينها چون آن هنر را نداشتند كه شمشير پولادين بر روی صاحبان قدرت بكشند شمشير زبان را بر روی صاحبان فضيلت كشيدند . بازار تكفير و تفسيق و نسبت بیدينی به هر صاحب فضيلت را رائج ساختند .
معني خوارج
خوارج يعنی شورشيان . اين واژه از " خروج " ( 1 ) به معنای سركشی و
طغيان گرفته شده است .
پيدايش خوارج
پيدايش آنان در جريان حكميت است . در جنگ صفين ... از اينجا به عنوان يك فرقه مذهبی دست به فعاليت زدند . در ابتدا يك فرقه ياغی و سركش بودند و به همين جهت " خوارج " ناميده شدند ولی كم
كم برای خود اصول و عقائدی تنظيم كردند و حزبی كه در ابتدا فقط رنگ سياست داشت ، تدريجا به صورت يك فقره مذهبی درآمد و رنگ مذهب به خود گرفت . خوارج بعدها به عنوان طرفداران يك مذهب ، دست به فعاليتهای تبليغی حادی زدند . كم كم به فكر افتادند كه به خيال خود ريشه مفاسد دنيای اسلام را كشف كنند . به اين نتيجه رسيدند كه عثمان و علی و معاويه همه برخطا و گناهكارند و ما بايد با مفاسدی كه به وجود آمده مبارزه كنيم ، امر به معروف و نهی از منكر نمائيم . لهذا مذهب خوارج تحت عنوان وظيفه امر به معروف و نهی از منكر به وجود آمد .
وظيفه امر به معروف و نهی از منكر قبل از هر چيز دو شرط اساسی دارد : يكی بصيرت در دين و ديگری بصيرت در عمل . بصيرت در دين - همچنانكه در روايت آمده است - اگر نباشد زيان اين كار از سودش بيشتر است . و اما بصيرت در عمل لازمه دو شرطی است كه در فقه از آنها به " احتمال تأثير " و " عدم ترتب مفسده " تعبير شده است و مال آن به دخالت دادن منطق است در اين دو تكليف خوارج نه صيرت دينی داشتند و نه بصيرت عملی . مردمی نادان و فاقد بصيرت بودند بلكه اساسا منكر بصيرت در عمل بودند زيرا اين تكليف را امری تعبدی میدانستند و مدعی بودند بايد با چشم بسته انجام داد .
...
در ابتدا حزب خوارج برای احياء يك سنت اسلامی به وجود آمد اما عدم بصيرت و نادانی ، آنها را بدينجا كشانيد كه آيات قرآن را غلط تفسير كنند و از آنجا ريشه مذهبی پيدا كردند و به عنوان يك مذهب و يك
طريقه موادی را ترسيم نمودند.
اصول عقائد خوارج
ريشه اصلی خارجيگری را چند چيز تشكيل میداد:
1- تكفير علی و عثمان و معاويه و اصحاب جمل و اصحاب تحكيم - كسانی كه به حكميت رضا دهند - عموما ، مگر آنان كه به حكميت رأی داده و سپس توبه كردهاند .
2- تكفير كسانی كه قائل به كفر علی و عثمان و ديگران كه يادآور شديم نباشند .
3- ايمان تنها عقيده قلبی نيست ، بلكه عمل به اوامر و ترك نواهی جزء ايمان است . ايمان امر مركبی است از اعتقاد و عمل .
4- وجوب بلا شرط شورش بر والی و امام ستمگر . میگفتند امر به معروف و نهی از منكر مشروط به چيزی نيست و در همه جا بدون استثنا بايد اين دستور الهی انجام گيرد.
اينها به واسطه اين عقائد ، صبح كردند در حالی كه تمام مردم روی زمين را كافر و همه را مهدور الدم و مخلد در آتش میدانستند .
عقيده خوارج در باب خلافت
تنها فكر خوارج كه از نظر متجددين امروز درخشان تلقی میشود ، تئوری آنان در باب خلافت بود . انديشهای دموكرات مابانه داشتند . میگفتند خلافت بايد با انتخاب آزاد انجام گيرد و شايسته ترين افراد كسی است كه از لحاظ ايمان و تقوا صلاحيت داشته باشد خواه از قريش باشد يا غير قريش
، از قبائل برجسته و نامی باشد يا از قبائل گمنام و عقب افتاده ، عرب باشد و يا غير عرب .
آنگاه پس از انتخاب و اتمام بيعت اگر خلاف مصالح جامعه اسلامی گام برداشت از خلافت عزل میشود و اگر ابا كرد بايد با او پيكار كرد تا كشته شود اينها در باب خلافت در مقابل شيعه قرار گرفتهاند كه میگويد خلافت امری است الهی و خليفه بايد تنها از جانب خدا تعيين گردد و هم در مقابل اهل سنت قرار دارند كه میگويند خلافت تنها از آن قريش است و به جمله انما الائمة من قريش تمسك میجويند.
ظاهرا نظريه آنان در باب خلافت ، چيزی نيست كه در اولين مرحله پيدايش خويش به آن رسيده باشند بلكه آنچنان كه شعار معروفشان - لا حكم الا لله - حكايت میكند و از نهج البلاغه نيز استفاده میشود در ابتدا قائل بودهاند كه مردم و اجتماع ، احتياجی به امام و حكومت ندارند و مردم
خود بايد به كتاب خدا عمل كنند .
اما بعد ، از اين عقيده رجوع كردند و خود با عبدالله بن وهب راسبی بيعت كردند
مميزات (خصوصيات) خوارج
روحيه خوارج ، روحيه خاصی است . آنها تركيبی از زشتی و زيبائی بودند و در مجموع به نحوی بودند كه در نهايت امر در صف دشمنان علی قرار گرفتند و شخصيت علی آنها را " دفع " كرد نه " جذب " .
1- روحيهای مبارزه گر و فداكار داشتند و در راه عقيده و ايده خويش سرسختانه میكوشيدند . در تاريخ خوارج فداكاريهائی را میبينيم كه در تاريخ زندگی بشر كم نظير است ، و اين فداكاری و از خود گذشتگی ، آنان را شجاع و نيرومند پرورده بود .
معاويه شخصی را به دنبال پسرش كه خارجی بود فرستاد تا او را برگرداند . پدر نتوانست فرزند را از تصميمش منصرف كند . عاقبت گفت فرزندم ! خواهم رفت و كودك خردسالت را خواهم آورد تا او را ببينی و مهر پدری تو بجنبد و دست برداری . گفت به خدا قسم من به ضربتی سخت مشتاقترم تا به فرزندم
2- مردمی عبادت پيشه و متنسك بودند . شبها را به عبادت میگذراندند . بیميل به دنيا و زخارف آن بودند . وقتی علی ، ابن عباس را فرستاد تا اصحاب نهروان را پند دهد ، ابن عباس پس از بازگشتن آنها را چنين وصف كرد : لهم جباه قرحة لطول السجود ، و أيد كثفنات الابل ، عليهم قمص مرحضة و هم مشمرون " دوازده هزار نفر كه از كثرت عبادت پيشانيهايشان پينه بستهاست . دستها را از بس روی زمينهای خشك و سوزان زمين گذاشتهاند و در مقابل حق به خاك افتادهاند همچون پاهای شتر سفت شده است . پيراهنهای كهنه و مندرسی به تن كردهاند اما مردمی مصمم و قاطع . خوارج به احكام اسلامی و ظواهر اسلام سخت پايبند بودند . دست به آنچه خود آن را گناه میدانستند نمی زدند . آنها از خود معيارها داشتند و با آن معيارها خلافی را مرتكب نمی گشتند و از كسی كه دست به گناهی زد بيزار بودند .... هر گامی كه بر میداشتند از عقيده منشأ میگرفت و در تمام افعال مسلكی بودند . در راه پيشبرد عقائد خود میكوشيدند . علی عليه السلام درباره آنان میفرمايد : " خوارج را از پس من ديگر نكشيد ، زيرا آن كس كه حق را میجويد و خطا رود همانند آنكس نيست كه باطل را میجويد و آن را میيابد " . يعنی اينها با اصحاب معاويه تفاوت دارند . اينها حق رامیخواهند ولی در اشتباه افتادهاند اما آنها از اول حقه باز بودهاند و مسيرشان مسير باطل بوده است . بعد از اين اگر اينها را بكشيد به نفع معاويه است كه از اينها بدتر و خطرناكتر است … علی بر روی مردمی اينچنين ظاهر الصلاح و آراسته ، قيافههای حق به جانب ، ژندهپو ش و عبادت پيشه ، شمشير كشيد و همه را از دم شمشير گذرانده است . ما اگر به جای اصحاب او بوديم و قيافههای آنچنانی را میديديم مسلما احساساتمان برانگيخته میشد و علی را به اعتراض میگرفتيم كه آخر شمشير به روی اينچنين مردمی كشيدن ؟ ! .
3- خوارج مردمی جاهل و نادان بودند . در اثر جهالت و نادانی حقايق را نمی فهميدند و بد تفسير میكردند و اين كج فهميها كم كم برای آنان به صورت يك مذهب و آئينی در آمد كه بزرگترين فداكاريها را در راه تثبيت آن از خويش بروز میدادند . در ابتدا فريضه اسلامی نهی از منكر ، آنان را به صورت حزبی شكل داد كه تنها هدفشان احيای يك سنت اسلامی بود . ...خوارج بيشتر عرب بودند و غير عرب هم كم و بيش در ميان آنها بود ، ولی همه آنها اعم از عرب و غير عرب جاهل مسلك و نا آشنا به فرهنگ اسلامی بودند . همه كسريهای خود را میخواستند با فشار آوردن بر روی ركوع و سجودهای طولانی جبران كنند . علی عليهالسلام روحيه اينها را همينطور توصيف میكند ، میفرمايد : « جفاش طغام و عبيد اقزام ، جمعوا من كل اوب و تلقطوا من كل شوب ، ممن ينبغی ان يفقه و يؤدب و يعلم و يدرب و يولی عليه و يؤخذ علی يديه ، ليسوا من المهاجرين و الانصار الذين تبوؤا الدار و الايمان » ." مردمی خشن ، فاقد انديشه عالی و احساسات لطيف ، مردمی پست ، برده صفت ، او باش كه از هر گوشهای جمع شدهاند و از هر ناحيهای فراهم آمدهاند . اينها كسانی هستند كه بايد اول تعليمات ببينند . آداب اسلامی به آنها تعليم داده شود ، در فرهنگ و ثقافت اسلامی خبرويت پيدا كنند . بايد بر اينها قيم حكومت كند و مچ دستشان گرفته شود نه اينكه آزاد بگردند و شمشيرها را در دست نگه دارند و راجع به ماهيت اسلام اظهار نظر كنند . اينها نه از مهاجرينند كه از خانههای خود به خاطر اسلام مهاجرت كردند و نه از انصار كه مهاجرين را در جوار خود پذيرفتند " . به هر حال يكی از بارزترين مميزات خوارج جهالت و نادانيشان بود . از مظاهر جهالتشان ، عدم تفكيك ميان ظاهر يعنی خط و جلد قرآن و معنی قرآن بود . لذا فريب نيرنگ ساده معاويه و عمر و عاص را خوردند . در اين مردم جهالت و عبادت توأم بود . علی میخواست با جهالت آنها بجنگد ، اما چگونه ممكن بود جنبه زهد و تقوا و عبادت اينها را از جنبه جهالتشان تفكيك كرد ، بلكه عبادتشان عين جهالت بود . عبادت توأم با جهالت از نظر علی كه اسلام شناس درجه اول است ارزشی نداشت . لهذا آنها را كوبيد و وجهه زهد و تقوا و عبادتشان نتوانست سپری در مقابل علی قرار گيرد : خطر جهالت اينگونه افراد و جمعيتها بيشتر از اين ناحيه است كه ابزار و آلت دست زيركها قرار میگيرند و سد راه مصالح عاليه اسلامی واقع میشوند . هميشه منافقان بيدين ، مقدسان احمق را عليه مصالح اسلامی بر میانگيزند . اينها شمشيری میگردند در دست آنها و تيری در كمان آنها . چقدر عالی و لطيف ، علی عليهالسلام اين وضع اينها را بيان میكند . میفرمايد : « ثم انتم شرار الناس و من رمی به الشيطان مراميه و ضرب به تيهه » " همانا بدترين مردم هستيد . شما تيرهائی هستيد در دست شيطان كه از وجود پليد شما برای زدن نشانه خود استفاده میكند و به وسيله شما مردم را در حيرت و ترديد و گمراهی میافكند " .
4- مردمی تنگ نظر و كوته ديد بودند . در افقی بسيار پست فكر میكردند . اسلام و مسلمانی را در چهار ديواری انديشههای محدود خود محصور كرده بودند . مانند همه كوته نظران ديگر مدعی بودند كه همه بد میفهمند و يا اصلا نمیفهمند و همگان راه خطا میروند و همه جهنمی هستند . اينگونه كوته نظران اول كاری كه میكنند اينست كه تنگ نظری خود را به صورت يك عقيده دينی در میآورند ، رحمت خدا را محدود میكنند ، خداوند را همواره بركرسی غضب مینشانند و منتظر اينكه از بندهاش لغزشی پيدا شود و به عذاب ابد كشيده شود . يكی از اصول عقائد خوارج اين بود كه مرتكب گناه كبيره مثلا دروغ يا غيبت يا شرب خمر ، كافر است و از اسلام بيرون است و مستحق خلود در آتش است . عليهذا جز عده بسيار معدودی از مخلد در آتش بشر همه جهنمند . تنگ نظری مذهبی از خصيصههای خوارج است اما امروز آن را باز در جامعه اسلامی میبينيم . اين همان است كه گفتيم خوارج شعارشان از بين رفته و مرده است اما روح مذهبشان كم و بيش در ميان بعضی افراد و طبقات همچنان زنده و باقی است . بعضی از خشك مغزان را میبينيم كه جز خود و عدهای بسيار معدود مانند خود ، همه مردم جهان را با ديد كفر و الحاد مینگرند و دائره اسلام و مسلمانی را بسيار محدود خيال میكنند ....
خوارج با روح فرهنگ اسلامی آشنا نبودند ولی شجاع بودند . چون جاهل بودند تنگ نظر بودند و چون تنگ نظر بودند زود تكفير و تفسيق میكردند تا آنجا كه اسلام و مسلمانی را منحصر به خود میدانستند و ساير مسلمانان را كه اصول عقائد آنها را نمیپذيرفتند كافر میخواندند و چون شجاع بودند غالبا به سراغ صاحبان قدرت میرفتند و به خيال خود آنها را امر به معروف و نهی از منكر میكردند و خود كشته میشدند و گفتيم در دورههای بعد جمود و جهالت و تنسك و مقدس مابی و تنگ نظری آنها برای ديگران باقی ماند اما شجاعت و شهامت و فداكاری از ميان رفت .
خوارج بیشهامت ، يعنی مقدس مابان ترسو ، شمشير پولادين را به كناری گذاشتند و از امر به معروف و نهی از منكر صاحبان قدرت كه برايشان خطر ايجاد میكرد صرف نظر كردند و با شمشير زبان به جان صاحبان فضيلت افتادند . هر صاحب فضيلتی را به نوعی متهم كردند به طوری كه در تاريخ اسلام كمتر صاحب فضيلتی را میتوان يافت كه هدف تير تهمت اين طبقه واقع نشده باشد . يكی را گفتند منكر خدا ، ديگری را گفتند منكر معاد ، سومی را گفتند منكر معراج جسمانی و چهارمی را گفتند صوفی ، پنجمی را چيز ديگر و همينطور ، به طوری كه اگر نظر اين احمقان را ملاك قرار دهيم هيچوقت هيچ دانشمند واقعی مسلمان نبوده است . وقتی كه علی تكفير بشود تكليف ديگران روشن است . بوعلی سينا ، خواجه نصير الدين طوسی ، صدرالمتألهين شيرازی ، فيض كاشانی ، سيد جمال الدين اسد آبادی ، و اخيرا محمد اقبال پاكستانی از كسانی هستند كه از اين جام جرعهای به كامشان ريخته شده است. ... در اثر كوته بينی و كج فهمی بود كه از سياست قرآن به نيزه كردن گول خوردند و بزرگترين خطرات را برای اسلام به وجود آوردند و علی را كه میرفت تا ريشه نفاقها را بر كند و معاويه و افكار او را برای هميشه نابود سازد ، از جنگ بازداشتند و به دنبال آن چه حوادث شومی كه بر جامعه اسلامی رو آوردخوارج در اثر اين كوته نظری ساير مسلمانان را عملا مسلماننمیدانستند ، ذبيحه آنها را حلال نمیشمردند ، خونشان را مباح میدانستند ، با آنها ازدواج نمیكردند .
انقراض خوارج
اين جمعيت در اواخر دهه چهارم قرن اول هجری در اثر يك اشتباهكاری خطرناك به وجود آمدند و بيش از يك قرن و نيم نپائيدند . در اثر تهورها و بیباكيهای جنون آميز مورد تعقيب خلفا قرار گرفتند و خود و مذهبشان را به نابودی و اضمحلال كشاندند و در اوائل تأسيس دولت عباسی يكسره منقرض گشتند . منطق خشك و بیروح آ نها و خشكی و خشونت رفتار آنها ، مباينت روش آنها با زندگی ، و بالاخره تهور آنها كه " تقيه " را حتی به مفهوم صحيح و منطقی آن كنار گذاشته بودند آنها را نابود ساخت . مكتب خوارج مكتبی نبود كه بتواند واقعا باقی بماند ، ولی اين مكتب اثر خود را باقی گذاشت . افكار و عقائد خارجيگری در ساير فرق اسلامی نفوذ كرد و هم اكنون " نهروانی " های فراوان وجود دارند و مانند عصر و عهد علی خطرناكترين دشمن داخلی اسلام همينها هستند ، همچنانكه معاويهها و عمر و عاصها نيز همواره وجود داشته و وجود دارند و از وجود " نهروانی " ها كه دشمن آنها شمرده میشوند به موقع استفاده میكنند .
لزوم پيكار با نفاق
مشكلترين مبارزهها مبارزه بانفاق است كه مبارزه با زيركهائی است كه احمقها را وسيله قرار میدهند . اين پيكار از پيكار با كفر به مراتب مشكلتر است زيرا در جنگ با كفر مبارزه با يك جريان مكشوف و ظاهر و بیپرده است و اما مبارزه با نفاق ، در حقيقت مبارزه با كفر مستور است. نفاق دورو دارد ، يك رو ظاهر كه اسلام است و مسلمانی و يك رو باطن ، كه كفر است و شيطنت ، و درك آن برای تودهها و مردم عادی بسيار دشوار و گاهی غيرممكن است و لذا مبارزه با نفاقها غالبا به شكست برخورده است زيرا تودهها شعاع دركشان از سرحد ظاهر نمیگذرد و نهفته را روشن نمیسازد و آنقدر برد ندارد كه تا اعماق باطنها نفوذ كند .... بايد توجه داشت كه هر اندازه احمق زياد باشد بازار نفاق داغتر است . مبارزه با احمق و حماقت ، مبارزه با نفاق نيز هست زيرا احمق ابزار دست منافق است . قهرا مبارزه با احمق و حماقت خلع سلاح كردن منافق ، و شمشير از دست منافق گرفتن است .
علی (ع) امام و پيشوای راستين
سراسر وجود علی ، تاريخ و سيرت علی ، خلق و خوی علی ، رنگ و بوی علی ، سخن و گفتگوی علی درس است و سرمشق است و تعليم است و رهبری است . همچنان كه جذبهای علی برای ما آموزنده و درس است ، دفعهای او نيز چنين است . ما معمولا در زيارتهای علی و ساير اظهار ادبها مدعی میشويم كه ما دوست دوست تو ، و دشمن دشمن تو هستيم . تعبير ديگر اين جمله اينست كه ما به سوی آن نقطه میرويم كه در جو جاذبی تو قرار دارد و تو جذب میكنی و از آن نقاط دوری میگزينيم كه تو آنها را دفع میكنی . آنچه در بحثهای گذشته گفتيم گوشهای از جاذبه و دافعه علی بود . مخصوصا در مورد دافعه علی به اختصار برگزار كرديم ، اما از آنچه گفتيم معلوم شد كه علی دو طبقه را سخت دفع كرده است : 1- منافقان زيرك 2- زاهدان احمق
همين دو درس ، برای مدعيان تشيع او كافی است كه چشم باز كنند و فريب منافقان را نخورند ، تيز بين باشند و ظاهر بينی را رها نمايند ، كه جامعه تشيع در حال حاضر سخت به اين دو درد مبتلا است .

